سرپا مانده
بی آنکه نگران فردائی باشد
کلاغ های دوست
مزرعه های ملخ خورده
زندگی ما مترسک ها
چند سالیست تکراری شده
اما افتادیم . . .
ندانسته به مرداب ...
دخترباحیای همسایه
پسر خوش قدوقامت مردانه
افسوس از مادر ان طفل دو ساله
امان از ناموس مردم مستانه
بی انکه پشت پرده بدانند
رفتن سوی فیسانه
عکس هایت را دیدم
زیباتر از هر فاحشه ای
مطلبت خواندم کفر تر از هر کفرنامه ای
این را گفتم تا بدانی
برپشت تابی که تو نشسته ای
شیطان برایت می خواند
تاب تاب عباسی
خدا منو . . .
در این زمان ...
پزشکان هم سیگار میکشند
قصاب ها لاغر شده اند
کلیه ارزانتر از یک سیخ کباب
مادر خدمتکار است
صاحب ویلا سیگار برگ میکشد
مادر به جایش درخت میکارد
و من باز برسر قبر پدر میخوانم
کجایید ای شهیدان خدایی ...
با عرض سلام و تبریک سال نو
با اصرارهای بیشمار دوستان عزیز وبعد یکسال و اندی امدم ...
امدم تا بمانم.........
این شعر را تقدیم میکنم به تمام زندگیم/رضوان عزیزم/
تنها کسی که در دوری تو را فهمید
بالشم بود که هر شب خیس می شد ....
رضوانم دوستت دارم
صادق بد زمانه ای شده
اگر می دانستی بشکه های نفت و گاز سوراخ شده
شک دارم خود را با گاز آزاد می کردی
نیستی ببینی که کارت سوخت ناموس شده
موبایل- کارت شارژ- دختران را به سوی خانه های خالی شیطان می کشد
رژه ماشین ها-ارتفاع ساختمان ها- تابلوی تبلیغات مغازه ها -مدرک بدرد نخور دانشگاه ها
چشمان دخترانمان را بستند
صادق در تاریکی کتاب بخوان . . .!
سال ؛ سال تغییر الگوی مصرف است
صادق بخواب آرام که
بوف کورت دون ژوان کرج ات سگ ولگرد کتابخانه جاودان ذهن من شده اند
حمام را استریو کرد
شعر هایش فحش و ناسزا بود
صدای سگ هم در می آورد
سنگینی لقبش تریلی را کمر شکن کرد
جوان ایرانی سبک غربی
قهقه تمسخر بی فرهنگی تو را سر می دهد
دختری تازه به بلوغ رسیده
در تلاطم مشکلات درسی
ترس دلهره دغدغه های بلوغ جنسی
احساس تنهایی حس مادرانه رویای بی فردا
آزاد و رها می خواهد باشد
پسری دل او را می رباید
شعرهای عاشقانه وعده ازدواج سر خرمن
پارک سینما کافی شاپ
خانه های خالی شیطان . . .
عفت دختران ما را به باد دادند
چند سالیست که کوپن نداریم
روغنو قند و شکر آزاد می خریم
در قدیم. . .
در صف طویل کالاهای کوپنی
مادر انقدر سر پا ماند تا اخر قند گرفت
حال من در صف داروهای کوپنی انسولین مادر را می گیرم
تبلیغات 
