سلام دوستان بزرگواروهمراهان عزیز سکوت
به علت مشکلات درسی و کاری به مدت 2ماه از نوشتن مطلب جدید و همراهی با شما معذورم
موفق باشیدو سبز
خبری آمد که دیگر کبری تصمیمش را گرفته
چون آن مرد با اسب در باران نیامد
و باز باران با ترانه نمی بارد
و انار دیگر صد دانه یاقوت ندارد
چون مردم ما چند سالیست که با ساز چوپان دروغگو می رقصند
درحالی که مشعل دهقان فداکار را نمی بینند
ودیگر یار مهربان کتاب نیست
همانطور که می گویند خلیج فارس؛خلیج فارس نیست
- نخ و سوزن
کو . . .
کجاست . . .؟
صداقت . . .
چرا من نمی بینم . . .
جیب سوراخ پدر حقیقت زندگی ماست
وما چند سالیست که نخ و سوزن زندگی را گم کرده ایم . . . ؟
- مداد من نوک نداشت
وقتی در کنکور مردود شدم
نگاه ها فرق کرد
صداها کلف تر شد
مادر انفاکتوس را ارزان خرید
پدر تند تند سیگار می کشید
و کسی به آنها نگفت . . .
مداد من برای رشته مورد علاقه آنها نوک نداشت . . .؟
پدر مادرها از فرزندان خود انتظاری ندارند
ماهانه کمی لاشه برنج
برای نا سزا گفتن به سگ دختری پولدار
من هم از کارواش اخراج شدم
لاستیک عقب پرادو هنوز گِلی بود
سکوت پارس نکند . . .؟!
سرویس بهداشتی عمومی
از دست فرهنگ ما داد می زند
آفتابه زنجیر بر گردن به یغما رفت
هنوز کمربند ایمنی از ترس جریمه می بندیم
عربها دختر زنده به گور می کردند
ما به راننده خانم راه نمی دهیم
پنجاه و چهار درصد تخلف بودجه ای داشتیم پارسال
تلفن عمومی سکه ای ناحق می خورد
مشت بر سرش حق اوست
تا نفت خواست بر سر سفره بیایید
سفره پر شده بود از آمار دروغ
دیشب هاله ای از نور دیدم
گمانم سیب زمینی زیاد خورده بودم
سکوت آدم شو دیگر . . .
مردم حقیقت را می دانند
در حراجی آدمیت چه ارزان خریدیم لباس خریت
ابرهای عقیم را بار ور نکنید . . .!
برای آمدن برق صلوات نمی فرستند
الگوی مصرف را تغییر می دهند
از لپ لپ هم گلوله در می آید . . .؟
روباه هم لباس میش در تن دارد
برادر تیغ حرام است
کولر اسپلیت چه بی صدا ما را یخ کرد
و من ماندم و حسرت خوردن
انگور شیلی - سیب اکوادور و موز ونزولا
روبات زن هم ژاپنی ها ساختند
ضعیفه گمشو خونه بابات
پدر یک مثقال محبت در وافور بگذار
پسر شیشه دلت را پایپ نکن
مادر غذا سوخت ،فشن تی وی را ول کن
خواهر عفت دخترانه ما کو . . .؟
برای من یخ در بهشت بخرند دیگر فریاد نمی زنم
بس کن سکوت ،خفه شو دیگر
امروز فقط اتحاد . . .
در خیابان دختر ها گوشی بدست
پسرها گوشواره به گوش . . . !
مادرها جلوی ماهواره بدنبال مد روز
پدرها در پی خرید سهامی پرسود
مادربزرگها پدربزرگها خفته در آسایشگاه سالمندان
و ما . . .
در پی بوی انسانیت به هر چیز و هر کس پارس می کنیم . . .
رقص غیرت زیر پوتین ها و باتون
برادر با برادر ،در پی کشف حقیقت
سهم ما گلوله شد
خواهری فریاد حق زد
تن او عریان شد
خواهر و برادر دیروز من
ارازلان اوباش امروز شدند
مر حبا بر غیرتت . . .
خارو خاشاک های امروز وطن
ریشه دیروز ما در تن خود جا دادند
عذر می خواهم پدر
گفته بودم که دگر نیش نزنم
از سر تجربه ها بازی با دم شیر نکنم
افسوس که دگر شیر ها در قفس اند
یا دگر نای غرش هم ندارند
می دانم روزی از این تنگنای در می روم ،یا می برند
ناله مادر را می شنوم
وجدانم شاد است که حرف خود میزنم و می برنم
زنده باد آزادی
برنج گیلان در انبارهای غفلت جوانه زد
و ما در فکر چگونه ساختن سیلوهای یوزارسیف . . . !
چای گیلان در انبارها، ناجوانمردانه دم کشید؟
و ما به اجبار چای تلخ کاهنان معبد می نوشیم . . . !
دلم برای دریای خزر می سوزد
که دیگر جوی آبی شده ؟
دلم برای ماهی خزر تنگ است
با ویزای قاچاق در همسایگی پناهنده شده . . .؟!
فاش می گویم و از گفته خود دل شادم
تو را من چشم در راهم . . .
صادق بد زمانه ای شده
اگر می دانستی بشکه های نفت و گاز سوراخ شده
شک دارم خود را با گاز آزاد می کردی
نیستی ببینی که کارت سوخت ناموس شده
موبایل- کارت شارژ- دختران را به سوی خانه های خالی شیطان می کشد
رژه ماشین ها-ارتفاع ساختمان ها- تابلوی تبلیغات مغازه ها -مدرک بدرد نخور دانشگاه ها
چشمان دخترانمان را بستند
صادق در تاریکی کتاب بخوان . . .!
سال ؛ سال تغییر الگوی مصرف است
صادق بخواب آرام که
بوف کورت دون ژوان کرج ات سگ ولگرد کتابخانه جاودان ذهن من شده اند
تا خواستم عاقل شوم
کافه سنتی ارزانتر از مدرسه شد
تا شاعر شدم
پدر گفت بوی قرمه سبزی آمد
خواستگاری رفتم
گفتم شاعرم . . .
در محترمانه سلام کرد
دسته گل بعد از من پا به فرار گذاشت
بابا از کار اخراج شد
مادر انفاکتوس خرید
من هم سگ شدم
تا بوکنم رد پای کار را
مصاحبه استخدامی ریش هایم را سوزاند
پدر کاش سهمیه ای از تو به ارث می بردم
بابا نان ندارد
سکوت قرمه سبزی می خوریم. . .
حمام را استریو کرد
شعر هایش فحش و ناسزا بود
صدای سگ هم در می آورد
سنگینی لقبش تریلی را کمر شکن کرد
جوان ایرانی سبک غربی
قهقه تمسخر بی فرهنگی تو را سر می دهد
دختری تازه به بلوغ رسیده
در تلاطم مشکلات درسی
ترس دلهره دغدغه های بلوغ جنسی
احساس تنهایی حس مادرانه رویای بی فردا
آزاد و رها می خواهد باشد
پسری دل او را می رباید
شعرهای عاشقانه وعده ازدواج سر خرمن
پارک سینما کافی شاپ
خانه های خالی شیطان . . .
عفت دختران ما را به باد دادند
چند سالیست که کوپن نداریم
روغنو قند و شکر آزاد می خریم
در قدیم. . .
در صف طویل کالاهای کوپنی
مادر انقدر سر پا ماند تا اخر قند گرفت
حال من در صف داروهای کوپنی انسولین مادر را می گیرم
تبلیغات


